تقدیم به تو که همسر و همراه و همراز همیشگیه دنیامی ...روزت مبارک در تومن همینم به خیالی ، همه کسبر لب تو ، سرخ در رگ تو ، سبز جاری م همچو نفس به درنگی اماهیچ کسم ، هیچ دور از تو .گمم آن چنان در تو که زیستن برای من کاری ست علی حدهبا این حال نمی دانم که چگونه و کی برایت مرده ام این تویی که در منی و من همانم ، هماننه آنچنان بزرگ ونه آنچنان کوچکدرست قد مهربانیتو همین برای من کافیستبزرگم می کندو مایل به سمتی که شبیه هیچ سمتی نیستاز دیشب های چشمت/پلک وا کردمبا"دوستت دارم"هایی در دستروی لبه ی آسمانی پر ستاره بر بند این حوالی خوشبختکه حرف های توست/ دهان به دهانتاامروزهای "دوستت دارم"که حواسم را پرت می کندسمت جهانی که هندسی نیستگام که می گذاری دنیایم کج می شودسمت درختان سرو ، پای جوی آببه خواب می بری امدر خواب هایم رودی ستشبیه دست هایتکه از شانه هایم می ریزدو از گونه هایم بالا می رود اصلا حرف تو که می شودحرف در دهان می چرخد و روی لبهایم گم می شودمن ایستاده ام اینجامیان این همه حرف ربطکه ربطم دهد به تو به آفتابنزدیک تر بیا،من بی توبغضم... بغض ...سردم...سردکبریتی به من بدهروحم باروتقلبم بشکه ی دینامیت،از جرقه ای مشتعلم کنبوسه ای به من بدهداغ داغ داغمی خواهم با دهان گر گرفته بمیرمروی لب هایت که یکی پیرهن مرگ را بردوش می اندازدودیگری از تن در می آوردنویسنده:ابراهیم دررفته برچسبها:
نویسنده خودم,
ابی,
ابراهیم دررفته
برچسب:
نویسنده: امیر صادقی
تاريخ: دوشنبه
6 تير
1401 ساعت: 0:10